تبليغاتX
bahar

بازدیدکنندگان ضمن عرض خوش آمدگویی وتشکرازلطف شمابزرگواران خواهشمندم بنده حقیرراازنظرات بجاوشایسته خودبی نصیب نگذاریدبرای مشاهده سایرموضوعات به آرشیو وبلاگ مراجعه کرده ودیدن فرمایید./.

ارادتمندتان کاظم جعفری سهل آباد

+ نوشته شده توسط kazemjafari در دوشنبه نهم اسفند 1389 و ساعت 2:21 |

هرگز به غیر جانان               ما جان نمی فروشیم

جان می دهیم اما               جانان نمی فروشیم
دشمن اگر ببخشد               کـاخ سفید خـود را
یک تـار مـوی رهبـر               بر آن نمی فروشیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط kazemjafari در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 18:11 |

نظام قضايى امير مومنان(عليه السلام))


 

نويسنده:سيد صمصام‏الدين قوامى




 

مقدمه
 

بى‏ترديد حضرت اميرالمومنين(عليه السلام) محور قضاوتهاى اسلامى و شيعى و مهمترين چهره نظام‏ساز براى قضاى اسلامى است. آن حضرت در دوران حكومت نبوى، قاضىِ مدينه و يمن بود.[۱] قضاوت در مدينه، با حضور شخص رسول خدا(صلي الله عليه و آْله و سلم) افتخارى عظيم است.
تاييدات مكرر رسول خدا نسبت به توانايى آن حضرت در قضاوتها، تاكيدى بر اين محوريت است. پيامبر فرمودند: «داناترين امت من نسبت به سنتها و قوانين قضايى على بن‏ابى‏طالب است»[۲] و «داناترين شما به روش داورى، على است»[۳] و «قضاوت آن گونه است كه على حكم كند»[۴] و نيز «اى على! به سوى يمن حركت كن و با كتاب خدا ميان مردم قضاوت و حكومت كن. خدا قلب تو را به سوى حق رهبرى كند و زبان تو را از خطا و اشتباه صيانت بخشد»[۵] و همچنين «سپاس خدا را كه در خاندان من كسانى را قرار داد كه داورى آنها مانند داورى پيامبران است».[۶]
در زمان خلفا، بركنارى آن حضرت از خلافت باعث كناره‏گيرى از امور حكومت، از جمله قضاوت نشد و ايشان دستگاه قضايى نوپاى اسلام را هدايت و رهبرى مى‏كرد. گاه خلفا مسايل لاينحل قضايى را به حضرت ارجاع مى‏دادند[۷] و گاه خود مستقيماً دخالت مى‏كرد.[۸] و در پايان هر قضاوت، تحسين آنان را برمى‏انگيخت و همگى مى‏گفتند: زنهاى جهان از زاييدن فرزندى مانند على عاجزند؛[۹] قويترين قاضى در بين ما على است.[۱۰] حضرت در اين باره به مالك اشتر مى‏گويد:
«
در آغاز، در كار خلفا دخالت نمى‏كردم بعد ديدم مردم از اسلام رويگردان مى‏شوند، كه دخالت‏كردم. ترسيدم اگر به يارى اسلام و مسلمانان برنخيزم، ويرانى در بناى اسلام ببينم،كه‏مصيبت آن براى من بزرگتر از دورى حكومتِ چند روزه است كه همچون سراب زايل‏مى‏شود».[۱۱]
داوريهاى آن حضرت، چه در زمان رسول و چه در هنگام خلافت و پيش از آن، نظر به پيچيدگى موضوع از يك طرف و ابتكار و دقت نظر در قضاوت از طرف ديگر، توجه صحابه پيامبر و علاقه‏مندان حضرت را جلب كرد و نظر به اهميت آن، در قرون اوليه اسلام اين قضاوتها در رسائل مخصوص تدوين شد. در قديمى‏ترين فهرست كتابهاى شيعه، يعنى فهرست شيخ طوسى و فهرست نجاشى از اين تاليفات نام برده شده است. در قرون بعد علما و محدثان شيعه و برخى از محدثان عامه تتبع كرده و اين فروع را از موارد متعدد جمع‏آورى نموده، به صورت كتاب مخصوص درآورده‏اند.[۱۲]
در دوران بعد از شهادت آن حضرت، ائمه هدى، به ويژه صادقين(عليه السلام) و حضرت رضا(عليه السلام) مكرراً به قضاوتهاى آن حضرت استناد مى‏كردند و جملاتى مانند «كان على يقول» و«قضى‏اميرالمومنين» و «اُتى اميرالمومنين» و «عن على» و «قضى على» و «اِنَّ اميرالمومنين‏قضى» و «اِنَّ علياً كان يقول» و «اِنَّ اميرالمومنين كان يقضى» و «اِنَّ عليّاً كان يقول»در كلمات آن حضرات فراوان است.
ايشان در ديات و قصاص و حدود و قضا و فتاواى‏قضايى يا قضاوتها به سيره قضايى اميرالمومنين استدلال و استناد مى‏كردند[۱۳] وچنانكه از بعضى عبارات مذكور آشكار است، استناد، به سيره عملى يا قولى حضرت بود و مخصوص واقعه‏اى خاص نبود.
در اسناد بسيارى از روايات قضايى كه در سراسر كتب قضا و حدود و ديات و قصاص موجود است، به منابعى مانند كتاب ظريف،[۱۴] جامعه، قضاياى اميرالمومنين، كتاب على(عليه السلام) برمى‏خوريم كه تماماً حاوى قضاوتهاى اميرالمومنين مى‏باشد. و ائمه يا راويان برجسته به آنان استناد كرده‏اند.
قضاوتهاى آن حضرت شالوده و شاكله نظام قضايى اسلام را تشكيل مى‏دهد.
نظام قضايى حضرت مركّب از نظام ساختارى و حقوقى است كه مجموعاً به كمك هم، اهداف بلند قضاوت و حكومت اسلامى را تامين مى‏كنند. قبل از ورود به بحث، به كلياتى اشاره خواهد شد و در پايان به ابعاد كاربردى بحث پرداخته مى‏شود.

الف) كليات
 

۱. اهداف نظام قضايى علوى
 

آن حضرت در عهدنامه‏اى كه از رسول خدا(صلي الله عليه و آْله و سلم) اخذ كرده و عيناً براى مالك اشتر ارسال كرده است مى‏گويد:
«
اُنظر في القضاء بين الناس نظرَ عارفٍ بمنزله الحكم عند اللَّه فاِنّ الحكم ميزان قسط اللَّه الذى وضع فى الارض لِانصاف المظلوم من الظالم و الاخذ للضعيف من القوى و اقامه حدود اللَّه على سنتها و منهاجها التى لايصلح العباد و البلاد الاَّ عليها؛به امر قضاوت بين مردم نظر كن، مانند كسى كه به منزلت حكم و قضاوت نزد خدا عارف است. حكم و قضاوت، معيار و ميزان عدالت خداوند است كه در زمين به منظور احقاق حق منصفانه مظلوم از ظالم و گرفتن حق ضعيف از قوى و برپايى حدود خدا بر اساس سنت و روش الهى وضع شده است. امر مردم و بلاد جز با اقامه اين حدود اصلاح نمى‏شود».[۱۵]
و به ابن‏عباس در ذى‏قار مى‏فرمايد:
«
اين حكومت را نمى‏خواهم مگر براى اينكه حقى را اقامه كنم يا باطلى را دفع كنم».[۱۶]
و در خطبه‏اى كه علت حكومت‏خواهى خود را بيان مى‏كند مى‏گويد:
«
خدايا! تو مى‏دانى هدف ما از حكومت، قدرت و ثروت‏اندوزى نيست، بلكه مى‏خواهيم نشانه‏هاى دين تو احيا شود و بندگان مظلوم تو امنيت داشته باشند و سرزمينهاى تو اصلاح پذيرند و حدود تعطيل نشود و برپا گردد».[۱۷]
و به فرزندش مى‏فرمايد:
«
رفع خصومت از اغلب نمازها و روزه‏ها بهتر است».[۱۸]
با جمع‏بندى عبارات فوق، اهداف قضاوت نظام علوى، عبارت است از:
گسترش قسط و عدالت، احقاق حق و ابطال باطل، گرفتن حق ناتوانان از توانمندان، ايجاد مساوات و انصاف در جامعه، ايجاد امنيت براى بندگان مظلوم، اصلاح‏گرى در ابعاد مختلف كشور اسلامى، برپايى حدود الهى، تعظيم شعائر الهى و دفاع از ارزشهاى اسلامى.
اين اهداف هماهنگ با اهداف اعلام شده در قرآن است كه هدف از قضاوت (حكومت) را برپايى قسط (مائده/۴۲) و عدل و حق (ص/۲۶) اعلام مى‏دارد.

۲. اهميت قضاوت
 

امام على(عليه السلام) وقتى در عهدنامه يادشده مى‏فرمايد: لا يصلح العباد و البلاد الاَّ عليها؛ اصلاح عباد و بلاد (ملت و كشور) جز با اقامه حدود نيست، اهميت قضاوت روشن مى‏شود.

۳. جايگاه خطير قاضى
 

در جمله معروف حضرت به شريح قاضى «تو در جايگاهى قرار گرفته‏اى كه نبى يا وصى و يا شقى جاى دارند»[۱۹] حساسيت قضاوت نشان داده مى‏شود و مى‏فهماند قضات عادل و جامع‏الشرايط، در مكان نبى و وصى قرار دارند. در عهدنامه معروف مى‏فرمايد:
«
قاضى را از نظر منزلت و مقام آن قدر بالا ببر كه هيچ كدام از ياران نزديكت، به نفوذ در او طمع نكند و از توطئه اين گونه افراد نزد تو، در امان باشد و بداند موقعيتش از او بالاتر نيست كه بخواهد از او شكايتى بكند».[۲۰]
شان و عظمت قاضى، همسنگ منزلت والى و حاكم است و قضاوت از مناصب جليله الهى است كه از آنِ خداست كه به رسول حق تفويض شده است و رسول(صلي الله عليه و آْله و سلم) به اميرالمومنين و ائمه اطهار و آنها هم به علماى جامع‏الشرايط واگذار كرده‏اند. شانى است كه جز با حكومت تجلى نمى‏يابد و از شوون اصلى ولايت است و آن قدر با حكومت عجين است كه گويا يكى هستند. در مقبوله عمر بن‏حنظله‏[۲۱] و مشهوره ابى‏خديجه،[۲۲] حاكم و قاضى مترادف‏اند، لذا اهداف حاكم و قاضى و حكومت و قضاوت، يكى است.

۴. مساوات همه در برابر قانون
 

در نظام حكومتى و قضايى حضرت، تمام طبقات و افراد جامعه، فارغ از رنگ و نژاد و حرفه و قبيله، در مقابل قانون و محكمه مساوى بودند.
حضرت خطاب به خليفه دوم فرمودند:
«
سه چيز است كه اگر به آن عمل كنى، تو را كفايت مى‏كند و اگر ترك كنى، هيچ چيز تو را كفايت نمى‏كند: اقامه حدود بر قريب و بعيد، قضاوت بر اساس كتاب خدا در حال رضا و سخط، و تقسيم عادلانه بين قرمز و سياه».[۲۳]
در حديثى آمده است كه يكى از دختران حضرت، از خزانه‏دار بيت المال گردن‏بندى عاريه گرفته بود. حضرت ضمن توبيخ خزانه‏دار، به دخترش فرمان داد آن را فوراً برگرداند و فرمودند: اگر به شكل عاريه نبود، تو اولين زن بنى‏هاشم بودى كه به جرم سرقت دستش را قطع مى‏كردم.[۲۴] به يكى از عمالش كه به بيت المال دستبرد زده بود، گفت: اگر حسن و حسين چنين مى‏كردند، مجازات مى‏شدند و حق را از آنها مى‏گرفتم.[۲۵]
نجاشى را كه از ياران برجسته حضرت بود و حتى معاويه را به خاطر حضرت هجو كرده بود، به جرم شرابخوارى، حد زد.[۲۶] در يك محاكمه به عنوان مدعىِ زره در كنار يك يهودى كه منكر مالكيت حضرت بود، نشست و هرچند حكم شريح خطا بود، ولى تسليم شد، به گونه‏اى كه يهودى گفت: اين اميرالمومنين، حاكم مسلمانان است كه به محكمه آمد و محكوم شد و حكم را پذيرفت. و بعد زره را تحويل داد و گفت: زره از آنِ توست كه در صفين برداشته بودم.[۲۷] همين واقعه با يك مسيحى تكرار شد. حضرت مدعى زره شد و چون بيّنه نداشت، قاضى به نفع مسيحى حكم كرد. مسيحى زره را برد، ولى وجدانش او را وادار به اسلام كرد و گفت: اين طرز حكومت و رفتار، رفتار بشر نيست و از نوع حكومت انبياست.[۲۸]
وقايع فوق نشان مى‏دهد رعايت مساوات، تاثير شگفتى بر دوست و دشمن مى‏گذارد.

۵. استقلال قاضى
 

سلامت امر قضاوت، منوط به استقلال قاضى و استقلال وى، منوط به تامين عوامل استقلال اوست. او بايد از لحاظ معيشت و ديگر نيازهاى معمول بشرى سير باشد. اميرالمومنين به مستقل بودن قاضى اهتمام بليغ داشت و در اين باره به مالك اشتر فرمودند:
«
با جديت هرچه بيشتر، قضاوتهاى قاضى خويش را بررسى كن و در بذل و بخشش به او، سفره سخاوت را بگستر، آنچنان كه نيازمندى‏اش از بين برود و حاجت و نيازى به مردم پيدا نكند. از نظر منزلت و مقام آن قدر مقامش را نزد خود بالا ببر كه هيچ كدام از ياران نزديكت، به نفوذ بر او طمع نكند و از توطئه اين گونه افراد نزد تو در امان باشد و بداند موقعيتش از او بالاتر نيست كه بخواهد از او شكايتى بكند».[۲۹]
چه بسا حضور حضرت به رغم داشتن خلافت و قدرت در محكمه شريح قاضى، تاكيدى بر استقلال و تسلط قاضى، حتى بر خليفه و قوه مجريّه است.

پي‌نوشت‌ها:
 

[۱]. وسائل الشيعه، ج‏۱۸، باب ۴، از ابواب آداب القاضى، ح‏۶.
[
۲]. همان، ج‏۱۹، ص‏۱۷۵، باب ۴، از ابواب موجبات ضمان؛ كنزالعمال، ج‏۲، ص‏۲۹۳.
[
۳]. همان، ج‏۱۸، باب ۳، ابواب صفات قاضى، ح‏۹.
[
۴]. كفايه الطالب، ص‏۱۹۰، چ نجف.
[
۵]. كنزالعمال، ج‏۶، ص‏۳۹۲.
[
۶]. مناقب، ابن شهرآشوب، ج‏۱، ص‏۴۸۸؛ صواعق محرقه، ص‏۱۷۵؛ بحارالانوار، ج‏۴، ص‏۲۴۰ ۲۱۹، چاپ جديد.
[
۷]. وسائل الشيعه، ج‏۱۸، باب ۱۹، از ابواب كيفيت حكم، ح‏۱ و باب ۲۱، از ابواب كيفيت حكم، ح‏۱.
[
۸]. همان، ج‏۱۸، باب ۲۱، از ابواب كيفيه الحكم، ح‏۳.
[
۹]. فروغ ولايت، جعفر سبحانى، ص‏۲۸۸.
[
۱۰]. همان.
[
۱۱]. نهج‏البلاغه، نامه ۶۲.
[
۱۲]. قضاوتهاى حضرت على(عليه السلام)، دكتر محمدعلى شيخ، ص‏۵؛ فهرست شيخ طوسى، ص‏۸۶ و ۱۱۲.
[
۱۳]. وسائل الشيعه، ج‏۱۸ و ۱۹، ابواب مختلف كتب قضا و حدود و قصاص و ديات.
[
۱۴]. رجال نجاشى، ص‏۲۰۹، انتشارات جامعه مدرسين. «ظريف بن‏ناصح» كتاب ديات دارد و كوفى و متولد بغداد است. ثقه و راستگو در حديث است.
[
۱۵]. مستدرك الوسائل، باب ۲، از ابواب آداب قاضى، ح‏۴، ج ۱۳، ص ۱۵۱.
[
۱۶]. نهج‏البلاغه صبحى صالح، خ‏۳۳، بخش ۲.
[
۱۷]. همان، خ‏۱۳۱، بخش ۳.
[
۱۸]. همان، نامه ۴۷، بخش ۳.
[
۱۹]. وسائل، ج‏۱۸، باب ۳، از ابواب صفات قاضى، ح‏۴.
[
۲۰]. نهج‏البلاغه، نامه ۵۳، بخش ۷۰، صبحى الصالح.
[
۲۱]. وسائل الشيعه، باب ۹، از ابواب صفات قاضى، ح‏۱.
[
۲۲]. همان، باب ۱، از ابواب صفات قاضى، ح‏۵.
[
۲۳]. همان، ج‏۱۸، باب ۱، از ابواب آداب قاضى، ح‏۲.
[
۲۴]. همان، ص‏۵۲۱، باب ۲۶، از ابواب حد سرقت، ح‏۱.
[
۲۵]. نهج‏البلاغه صبحى صالح، نامه ۴۱.
[
۲۶]. بحارالانوار، ج‏۴۱، ص‏۹.
[
۲۷]. همان، ص‏۵۶.
[
۲۸]. همان، ج‏۹، ص‏۵۶۸، چاپ قديم تبريز.
[
۲۹]. نهج‏البلاغه صبحى صالح، نامه ۵۳، بخش ۶۹.
 

منبع: www.lawnet.ir

 

+ نوشته شده توسط kazemjafari در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 1:57 |
سيماي رهبري

اللهم احفظ قائدناالخامنه ای

+ نوشته شده توسط kazemjafari در دوشنبه نهم اسفند 1389 و ساعت 2:15 |

 
قرآن 
آنلاین
http://s1.picofile.com/shiat/giv.gif
+ نوشته شده توسط kazemjafari در یکشنبه سوم بهمن 1389 و ساعت 22:16 |
خوش‌رويى
 
من مواعظ علي «عليه السلام»:
إنّ أحسن ما يألف به الناس قلوب اودّائهم ونفوا به الضّغن عن قلوب أعدائهم حسن البشر عند لقائهم والتفقد في غيبتهم والبشاشة بهم عند حضورهم.
(تحف العقول صفحه 218)
خوش‏رويى و خوش‏برخوردى، سبب جلب محبت افراد و تأليف قلوب است. در روايت وارد شده كه: «التودّد نصف العقل». اين حديث براى همه مسئولين در نظام اسلامى و بالاخص روحانيونى كه مسئوليتى را در اداره يا نهادى عهده‏دار هستند بسيار قابل توجه است. زيرا افرادى كه براى انجام كارى مراجعه مى‏كنند، از نظر ايمان در يك سطح نيستند چه بسا يك برخورد سرد و يا يك بى‏اعتنايى به ارباب رجوع موجب شود كه او از دين زده شود و اعتقادش سست شود. و بالعكس اخلاق خوش موجب مى‏شود كه او به دين و اسلام خوشبين شده و جذب شود. «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه.»
+ نوشته شده توسط kazemjafari در پنجشنبه دوم دی 1389 و ساعت 0:33 |

شهر بیرجَند مرکز استان خراسان جنوبی و مرکز شهرستان بیرجند در شرق ایران است. این شهر در سال ۱۳۸۵، تعداد ۱۵۷٬۸۴۸ نفر جمعیت داشته‌است.

شهر بیرجند، اولین شهر در ایران است که دارای سازمان آبرسانی بوده و بنگاه آبلوله بیرجند به عنوان اولین سازمان آبرسانی ایران شناخته می‌شود. این شهر همچنین دومین شهری در ایران است که در سال ۱۳۰۲ و پیش از تهران ، از لوله‌کشی آب شهری برخوردار گردید.
مدرسه شوکتیه این شهر، سومین مدرسه آموزش به سبک جدید، بعد از دارالفنون و رشدیه تبریز است. به علت موقعیت سیاسی و استراتژیک شهر بیرجند، سومین فرودگاه کشور در سال ۱۳۱۲ پس از قلعه مرغی و بوشهر، در این شهر ساخته شد و تا پیش از جنگ جهانی دوم ، دو کنسولگری انگلستان و روسیه در بیرجند، مشغول فعالیت بوده‌اند.

birjand_400


نام
نام اصلی این شهر، بیرجند است که به صورت‌های برجند، برجن، برکن و بیرگند نیز در نوشته آمده‌است.

پنج وجه تسمیه برای بیرجند بیان شده‌است.

بیرجند یعنی نصف شهر/نیم شهر
بیرجند یعنی شهر بلند
بیرجند یعنی شهر چاه
بیرجند یعنی شهر طوفان
بیرجند یعنی برزن
آقای رجبعلی لباف خانیکی در مقاله خود تحت عنوان "تأملی در نام بیرجند"، بیرجند را مرکب از دو جزء "بیر" و "جند" می‏داند. "بیر" در پارسی باستان به معانی رعد و برق، صاعقه و طوفان و "جند" که معرّب "کند" است به زبان فرارودی به معنی مکان و شهر آمده‌است. با توجه به نامهای مناطق و شهرها در خراسان بزرگ ، مانند تاشکند، خجند، سمرقند و ...، این وجه تسمیه درست تر به نظر می‌رسد.


موقعیت جغرافیایی
شهرستان بیرجند با 140 كیلومتر مرز مشترك با كشور افغانستان در جنوب استان خراسان واقع شده است. شهرستان بیرجند از شمال به شهرستان قاینات، از شرق به كشور افغانستان،از جنوب به شهرستان نهبندان و استان كرمان و از مغرب به شهرستان‏هاى فردوس و طبس محدود است. وسعت این شهرستان 34893 كیلومترمربع و مركز آن شهر بیرجند مى باشد كه در 59 درجه و 13 دقیقه طول جغرافیایى و 32 درجه و 53 دقیقه عرض جغرافیایى ودر ارتفاع 1470 مترى از سطح دریا قرار گرفته است.
فاصله شهر بیرجند تا مركز استان خراسان 481 كیلومتر، تا مركز استان سیستان و بلوچستان 458 كیلومتر و تا مركز استان كرمان 586 كیلومتر می‏باشد. بیرجند شهرستانى كوهستانى است و در آن‏ كوهها و دره‏هاى عمیق و حاصلخیزى وجود داردكوه‏هاى عمده شهرستان عبارتند از:رشته‏ كوه باقران در جنوب كوه شاه در غرب (حاشیه كویر) ، رشته‏ كوه مؤمن ‏آباد. آب و هواى این شهرستان بیابانى و نیمه بیابانى است. در شهرستان بیرجند رودخانه عمده‏ اى وجود ندارد و رودها كه به «كال» معروفند، عموماً فصلی و مسیل می‏باشند.این شهرستان در حال حاضر داراى 4 بخش مركزی، خوسف، درمیان، سربیشه، 19 دهستان و 4 نقطه شهری می‏باشد بیرجند پرجمعیت‏ ترین شهرستان جنوب خراسان می‏باشد و جمعیت آن طبق سرشماری سال75، 000/280نفر بوده كه از این میزان 000/130 نفر در مناطق شهری و 000/150 نفر در مناطق روستایى ساكن می‏باشند

تاریخچه بیرجند

نخستین بار نام بیرجند در اسناد مكتوب در كتاب معجم‏ البلدان، قرن هفتم هجری قمری آمده كه این شهر را از زیباترین بلدیه قهستان معرفی كرده است. همچنین سیاحان و مورخانى چون ماركوپولو ، یاقوت حموی، مقدسی، حمدا... مستوفی و حافظ ابرو در كتابهاى خود از این شهر به نوعی یاد نموده ‏اند. بیرجند مركب از دو جزء«بیر» و «جند» است كه هر دو بخش آن در زبان پارسی باستان واژه‏اى ‏مستقل و داراى معنا و مفهوم اساطیری و تاریخی‏ می‏باشد كه این دو جزء باهم معنى «شهرتوفان» یا شهر «صاعقه» را می‏دهد.كشفیات اخیر باستان‏ شناسان در منطقه بیرجند حاكی از این است كه نواحی مزبور علاوه بر اینكه محل سكونت یا معبر انسانها در پیش از تاریخ بوده، رد پاى قوم ساگارتى یكی از اقوام كوچ ‏نشین پارسی را نیز در خود به یادگار گذاشته است كه نمونه بارز آن كهن‏ ترین اثر كشف شده بیرجند به نام سنگ‏ نگار لاخ مزار كوچ می‏باشد كه بر آن نقوش پیش از تاریخ، علائم پیكتوگرافی یا تصویری و كتیبه‏ هاى خط عربی نیز به چشم می‏خورد.
قرائن و شواهد نشان‏ دهنده این است كه آبادانى و رونق شهر بیرجند از دوره صفویه به بعد بوده، كه تقریباً تا اواسط دوره قاجاریه معماری و بافت هماهنگی را دربر داشته است. یادمانهاى تاریخی بی‏شمار در این شهر، خانه ‏هاى گلی و گنبدی شكل و كوچه‏ هاى پیچ در پیچ، قراولخانه‏ هاى بیدار و كاروانسراهاى پرجنب و جوش حكایت از دفاع در برابر دشمن بیگانه و یا مبارزه با توفان شن دارد. با توجه به همه این عوامل شناخت گذشته شهر بیرجند با عناصری چون میدانهاى كوچك، آب‏ انبارهاى قدیمی، مساجد و حمام‏هاى عمومی میسر می‏گردد. روی‏ هم رفته شهر بیرجند داراى 19 محله معتبر و مهم بوده است.

اماکن تاریخی
آب انبار‌ها
بند دره یکی از جاذبه های گردشگری بیرجند
ارگ کلاه فرنگی
بند دره
بند عمرشاه
عمارت اکبریه
قلعه بیرجند
کنسولگری انگلیس (باغ منظریه)
مدرسه شوکتیه
مدرسه معصومیه
مصلی بیرجند
یخدان رحیم آباد

منبع:بانک اطلاعات شهربیرجندWWW.BIRJANDCITY.COM

+ نوشته شده توسط kazemjafari در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 و ساعت 2:3 |

ویژگی یک سخنران خوب چیست ؟

1 - گفتار با صدای ملایم باشد.

2 -سخنران خوب ، جمله ها را مخلوط و در هم نمیگوید و درعین حال بیانات را از هم گسیخته و کلمه کلمه هم بیان نمی کند.

3 - گفتار خود را نه خیلی تند و نه خیلی خفیف و آهسته بیان می کند .

4 - تلفظ کلمات و جملات اهمیت زیادی دارد یعنی نه با صدای لرزان و نه به حالت تو دماغی حرف می زند.

5 - بهترین راه برای فرا گرفتن طریقه سخنرانی این است که شخص مدتی مطالب مختلف را با خود تمرین ودوباره باز گو کند . جملات بزرگان را حفظ و بر اساس مناسبت مجالس مطرح نماید .

6 - خوب است برخی کتابهای با ارزش را به دست بگیرد وگاهی با صدای بلند و گاهی آهسته بخواند و به آخر مطلب که برسد مثل اینکه با جمعی حرف میزند سر از روی کتاب بردارد و به جلو نگاه کند . البته نباید چشمها رابه یک سو دوخته و حالت تصنعی به خود بگیرد بلکه باید با حالتی آرام وطبیعی در حین سخنرانی به هر طرف نگاه کند.

(هر چند سخنران خوب بودن یک استعداد است اما اگر این روشها را تکرار کنید دیری نخواهد گذشت که یک سخنران خوب و خوش بیان خواهید شد .)

منبع : روزنامه خراسان جنوبی - مورخ 1389/4/28 شماره انتشار17602

+ نوشته شده توسط kazemjafari در جمعه نهم مهر 1389 و ساعت 23:52 |
افسونگری قلم

آموز ش خط شکسته نستعلیق

نوشته و اهتمام : استاد مهدی اسماعیلی مود (بیرجندی)

ناشر : فرهنگسرای میر دشتی

درباره نویسنده : استاد مهدی اسماعیلی مود ، متولد بیرجند ، مدرس انجمن خوشنویسان ایران در شهر محل تولدش میباشد ، او تا به حال نمایشگاههای متعددی در داخل وخارج از کشور داشته ، دارای گواهینامه استادی از انجمن خوشنویسان کشور است و دارای مدرک درجه (1) هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور می باشد وی هم اکنون مشغول به تعلیم این هنر اصیل ایرانی به علاقمندان هنر خوشنویسی میباشد.

+ نوشته شده توسط kazemjafari در جمعه نهم مهر 1389 و ساعت 21:43 |

زنده یاد دکتر علی شریعتی درباره علی (ع) چنین میگوید:

او بر خلاف نخبگان و اندیشمندان دیگر و حکیمان دیگر که اگر نابغه هستند ، مرد کار نیستند ، و اگر مرد کار هستند ، مرد اندیشه و فهم نیستند و اگر هر دو هستند ، مرد شمشیر و جهاد نیستند ، و اگر هر سه هستند ، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند ، و اگر هر چهار هستند ، مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند ، واگر همه اینها هستند ، خدا را خوب نمیشناسند و خود را در ایمان گم نمی کنند؛ او بر خلاف همه اینها ، مردی است در همه ابعاد انسانی . حقیقتی است بر گونه اساطیر .

+ نوشته شده توسط kazemjafari در جمعه نهم مهر 1389 و ساعت 20:42 |


Powered By
BLOGFA.COM